قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
99
درة التاج ( فارسى )
مخموران نيابند « 1 » ايا زمانه مثالى كى از سياست تو * جو عالمى ز زمانه زمانه در خطرست به آتش اندر ز آب عنايت تو نم است * به آب در ز سموم سياستت شررست جو « 2 » جرم شمس همه عنصر تو از نور است * جو « 3 » ذات عقل همه جوهر تو از هنرست سبهر بر شده رازى نداند از بد و نيك * كى نه طلايهء حزم ترا از آن خبرست پر از خدنگ نوايب همىبريزد از انك * هماى قدر ترا روزگار زير بر است نسيم گل اخلاق او جون برخيزد - خورشيد را در فلك جهارم عطسه انگيزد ، سوسن فضل او جون زبان بگشايد زبان حاسد جون برگ لاله لال شود ، ياسمن لطف او جون روى بنمايد جهرهء دشمن جون بنفشه كبود گردد ، خطا ازو بگريزد جون قانع از سؤال ، صواب در ( و ) آويزد - جون عاشق در وصال ، گردون بشت دو تا دارذ تا آستين و آستان او را بوسه دهد ، دولت دل يكتا دارذ - تا هر جه مرادست در كنار او نهد - « إلي غير ذلك من المكارم الّتي انتشرت في الأقطار ، و صارت في الإشتهار كالشّمس في الرّائعة « 4 » من النّهار » . بس درين باب سعى كردن ، و بشرح و بسط آن ميل نموذن ، حكم آن داشته باشد - كى آتش را بصولت - و حدّت صفت كنند ، و باد را بسرعت حركت بستايند ، و به آب نسبت عذوبت - و لطافت مدح شمرند ، و خاك را وصف تواضع - و سكونت محمدت شناسند .
--> ( 1 ) - نيابند ببت - ط . ( 2 ) - چه - ه . ( 3 ) - چه - ه . ( 4 ) - الرابعة - اصل - ط .